پیچک زندگی


+ علت افزایش بیش از حد اتومبیلهای شخصی در سطح شهر

تبعیض

شاید صحبت درباره قشری که از وسایل حمل و نقل عمومی استفاده می کنند بالاخص اتوبوس ، بحثی تکراری باشد اما نکته ای که برای من جالب بود این است که از نگاهی دیگر می توان اینطور دید که چه قشری هستند که ماشینهای معمولی با اقساط دراز مدت می خرند ؟

اینها همانهایی هستند که برای ایجاد تفاوت بین خودشان و قشر غالبی که مجبورند اتوبوس سوار شوند ،‌ می خواهند فاصله اجتماعی ایجاد کنند . فاصله ای که از نظر روانی باعث شود که احساس کنند دیگر مجبور به استفاده از اتوبوس نیستند حتی با وجودیکه فقط چند روز در هفته بتوانند از خودرو شخصی شان استفاده کنند ! و اینجا جایی است که کارخانه های اتومبیل سازی و لیزینگها وارد عمل می شوند و کاری می کنند که حتی با دو میلیون تومان هم صاحب اتومبیل شوید و برای تمام سالهای آتی اقساط آنرا پرداخت کنید !

من خودم از همه جور وسیله ای استفاده می کنم برای اینکه مشاهداتم محدود به یک طبقه خاص نشود و چیزی که دیروز دیدم و تحت تاثیرقرارم داد و این پست را نوشتم این بود که در یکی از اتوبوسهای پولی ، خانمی که ظاهر مندرسی داشت بین راه سوار شد و آهی کشید و زیر لب بدون آنکه کسی را مخاطب قرار دهد گفت :

سه تا اتوبوس پولی اومد ولی یکی بلیطی هم نیومد ! مجبور شدم سوار شم !!!

نویسنده : پیچک زندگی ; ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٢٦
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ قابل توجه خانمهایی که می خواهند زیباتر شوند

خوشبینی


برای داشتن چشمان زیبا به زیبایی های مردم و خوبیهای آنها توجه کنید

برای داشتن لبهای جذاب ، کلام محبت آمیز به زبان آورید

برای خوش اندام ماندن غذایتان را با گرسنگان تقسیم کنید

برای داشتن موهای زیبا بگذارید کودکی هر روز آن را نوازش کند

برای داشتن فرم مناسب در حالی راه بروید که میدانید هرگز تنها نیستید

انسانها بیشتر از اشیا احتیاج به تعمیر نو شدن احیا شدن مرمت شدن و رهاشدن دارند هیچ وقت هیچ انسانی را دور نریزید

به خاطر داشته باشید هرگاه به دست یاری نیاز داشتید همیشه یکی در انتهای دست خودتان پیدا میکنید

زیبایی یک زن در آرایشش نیست بلکه در زیبایی واقعی روحش اوست ، مهم این است که او مشتاقانه عشقش را نثار میکند

زیبایی واقعی یک زن با گذشت زمان افزایش می یابد

نویسنده : پیچک زندگی ; ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢٩
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ آکواریوم هایی که هرگز فراموششان نخواهم کرد !

کودکان سرطانی

تنها راه ارتباطی با آنها گوشی تلفنی بود که باید بر می داشتی تا صدای خسته شان را بشنوی ! و تصویرشان را از پشت شیشه و در میان دستگاهها و سیمهایی که به آنها وصل است ، نظاره گر باشی !

بعضی ها شان پرده آن شیشه را هم کشیده بودند که هیچ نبینند . نمی دانم چون ملاقاتی نداشتند ناراحت بودند و یا چون از دیدن چشمهایی که با حلقه ای از اشک به آنها خیره می شود خسته شده بودند ، اینکار را کرده بودند !

دیروز در بخش پیوند مغز استخوان بیمارستان شریعتی بودم برای دیدن عزیزی که در یکی از آن آکواریوم ها با لبخندی به استقبالت می آمد و هیچ نمی خواست ! نه گل ! نه شیرینی ! نه کمپوت ! هیچ ! فقط دعا برای زندگی اش !و حالش آنقدر بد بود که چند نفر از ملاقات کنندگان بیهوش شدند و برخی دیگر به کناری رفته و می گریستند ! راهرو بسیار شلوغ بود و من برای فرار از شلوغی گشتی در بخشها زدم !

بخش کودکان که بسیار سوت و کور بود توجهم را جلب کرد ! روی دیوارها را پوسترهای کارتونی و رنگارنگ پوشانده بود و داخل آکواریومها یک مادر بود و یک کودک ! کودکانی که دیگر نه مویی بر چهره داشتند و نه رنگ و رویی ! و مادرانی که با نگاههایی بی فروغ و خسته به چشمهایت زل میزدند ! نمیدانم که چندین ماه و یا حتی سال درآنجا بودن این بلا را سر چشمها می آورد و یا غم کودکت که حاضری آن همه آمپول را به تو بزنند ولی به او نه !

نگاههای مادران بدجوری میخکوبم می کرد و انگار دستی گلویم را سخت می فشرد !
این آکواریوم ها را هرگز فراموش نخواهم کرد !!!

نویسنده : پیچک زندگی ; ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢۸
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ چهارشنبه سوری یا شهر در آتش

چهار شنبه سوری

اصلا دلم نمی خواد بیرون برم ! به هیچ وجه ! هر چند که عاشق آتش ودیدنش و کنارش بودن هستم و همچنین پاسداشت آئینهای کهن ایرانی اما نه با این شهر ناامن ! نه با این وضعی که نمی دانی در پس هر پیچ چه بمبی جلوی پایت منفجر می شود و حتی نباید کنار پنجره ها هم بنشینی چون نمی دانی که شدت انفجار ها چقدر است و این بار برای روکم کنی بچه محل ها چه بمبی را تهیه کرده اند و آیا شیشه ها دوام می آورد و یا خرد می شود و …

دیروز برنامه ای پخش میشد در مذمت ترقه بازی و در آن جامعه شناسی گفت که چهارشنبه ،‌ کلمه ای ایرانی نیست بلکه اسلامی است و بعد از ورود اسلام به ایران آمده و سوری کلمه ای ایرانیست و بعد هم محقق دیگری گفت که این آئین هیچ ربطی به زرتشت ندارد چون زرتشتیان آتش را مقدس می دانستند و از روی آن نمی پریدند و این نوعی بی احترامی به آتش است !

تا جایی که یادم است آتش در نزد زرتشتیان چند نوع دارد و مثلا آتشی که در نزد آهنگران است با آتش معابد متفاوت است و …

فقط می دانم که اوایل اینقدر در نابودی این سنتها تلاش کردند و حتی اسم چهارشنبه سوری را به چهارشنبه آخر سال تغییر دادند  که حالا با یک فاجعه مواجه شده اند و دیگر نمی توانند همان اصل را هم حفظ کنند ! امیدوارم همه با صحت و سلامت سال را به پایان برسانیم !

برای مطالعه بیشتر در باره چهارشنبه سوری اینجا را بخوانید و اینجا را !

 

نویسنده : پیچک زندگی ; ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢٧
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ دیوید پسری در حباب

پسری در �باب

داستانی واقعی ، ساده و تکان دهنده ! یک نقص ژنتیکی که باعث می شود فرزندان پسری که با این نقص به دنیا می آیند فاقد هر گونه قوای ایمنی باشند و در برابر هیچ نوع میکروبی مقاومت نکنند به نام SKID. این کودکان بیش از چند ماه زنده نمی ماندند ولی در سال 1971 در ایالت تگزاس ،‌ وقتی مادری که یک دختر داشت و پسرش را در اثر این بیماری از دست داده بود دوباره تصمیم می گیرد که باردار شود دکتری به او اطمینان می دهد که اگر هنگام زایمان اتاق کاملا استریل باشد و نوزاد پس از به دنیا آمدن به حبابی استریل منتقل شود می تواند در برابر میکروبها محافظت شود و بعد هم با پیوند استخوان خواهرش زنده بماند !

تا اینجا همه چیز درست است ولی انها یک چیز را محاسبه نکردند و آن هم اینکه اگر پیوند برقرار نمی شد چه ؟ و این اتفاق هم افتاد ! یعنی خواهرش نتوانست دهنده مغز استخوان باشد و حالا مسئله این بود که چه کار کنند ؟ او را در حباب زنده نگاه دارند و یا بیرون بیاورند تا بمیرد ؟

آنها امیدوارانه به پیشرفت علم پزشکی دل بستند و او را زنده نگاه داشتند و این پسر به نام دیوید تا 12 سالگی زنده ماند در حالیکه هرگز نتوانست طعم در آغوش کشیده شدن و یا حتی لمس یک انسان دیگررا و حتی نفس کشیدن در هوای آزاد را بچشد !

من فقط به این فکر کردم که فارغ از اینکه چه داریم و نداریم وکجای این دنیا هستیم و چه کاره هستیم و…نفس اینکه زنده هستیم و نفس می کشیم و حیات داریم برای اینکه همه عمر شکرگذار باشیم کافیست !

لینک در ویکیپدیا

نویسنده : پیچک زندگی ; ساعت ٧:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢٦
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ آیا ما نژاد پرست نیستیم؟؟

نفرت

آیا هر کدام از ما به نوعی تبعیض نژادی و یا نظامی طبقاتی و یا جنسیتی ، اعتقاد نداریم ؟

من فکر می کنم که چرا ! خود من هر نژادی را تحمل می کنم و حاضرم با یک سیاه پوست آفریقایی خویش و قوم بشوم ولی در طول روز چشمم به یک افغانی هم نخورد !

هر چقدر هم که می گویم آنها هم بندگان خدایند و همه با هم برابرند ولی انگار بعضی برابرترند !!؟

نگاهی به دور و برتان بیاندازید. میبینید که این دسته بندیها در ذهن اکثرافراد وجود دارد . برخی از ترکها متنفرند ، بعضی از اعراب مارمولک خور ،‌ بعضی افراد از سایر مذاهب و ادیان الهی بیزارند ، ‌برخی دیگر به نوعی گسترده تر طبقه بندی شده اند . مثلا از آدمهای فقیر و یا از معلولین ذهنی و حرکتی و حتی بعضی افراد از زنها بیزارند و بعضی از مردها و…

آیا به اندازه همه این نفرتها ، در جهان دوستی هم وجود دارد ؟

نویسنده : پیچک زندگی ; ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢٤
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ پله هایی که پایان ندارند !

معلولان

چند وقت پیش در تلویزیون برنامه ای پخش می شد ، درباره زندگی معلولین ! یکی از آنها حرف جالبی زد . او گفت : فرق بین سالم بودن و معلول شدن فقط یک لحظه است ، یک اتفاق ، یک بی احتیاطی ، خدای نکرده تصادف و…

دیروز که عضله پایم گرفته بود ، تازه فهمیدم که چه چیزهایی هست که ما نمی بینیم و برایمان روزمره شده ولی بسیار مهم هستند . تازه فهمیدم که همه جا پر است از پله ! درورودی خانه ، داخل خانه ،‌در حیاط و حتی در دانشگاه برای رفتن به هر کلاسی و یا بوفه ، باید از کلی پله بالا و پایین رفت .

هر یک پله برای معلولان یک فاجعه است . فاجعه ای که به آنها یادآور می شود که علیرغم اینکه روی پای خودشان ایستاده اند اما به خاطر این پله ها و در واقع نبود سیستم درست طراحی شهری ، با روحی غنی و سرشار از توانایی ، باید طلب کمک کنند!

بگذریم از اینکه دیگر کمتر کسی حاضر به کمک است !

نویسنده : پیچک زندگی ; ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢۱
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ موج جدید مهاجرت در راه است ؟

مهاجرت

چه خبر شده ؟ ؟ چند وقتی است که هر دوستی را که می بینم و از هر دوست قدیمی تری که سراغ می گیرم یا از ایران رفته است و یا در تدارک رفتن است . عده بسیار کمی که می مانند هم احتمالا در آرزوی رفتن هستند !!

حرف من درباره قصه کهنه اما دردناک فرار نخبگان نیست چرا که درباره آن بسیار شنیده و می شنویم ! منظور من مهاجرتی است که دارد در بین نسل جوان اتفاق می افتد ،‌ افرادی از طبقه متوسط و یا حتی متوسط رو به پایین جامعه ،‌ افرادی که درس خوانده اند و حداقل تحصیلاتشان لیسانس است و می روند ! می روند تا هم کار کنند و هم درسشان را در مقاطع بالاتر ادامه دهند! نسلی که در حال خفه شدن هستند و هر جایی را به ایران ترجیح می دهند ! موجی که نمی روند تا بهتر و بالاتر شوند و برگردند ،‌ بلکه کسانی که می روند و پشت سرشان را هم نگاه نمی کنند !

از طرفی میدانم چه ها کشیده اند و از منظری دیگر ، ‌دلم می سوزد . نخبگان که هیچ ! اگر این جوانان صاحب فکر و اندکی خلاقیت و ایده هم اینجا را ترک کنند ، پس چه کسی باید این میراث را نگه دارد ؟!!

نویسنده : پیچک زندگی ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢٠
    پيام هاي ديگران()   لینک